
![]() |
![]() |
|
| لطفا برای درآمد اینترنتی بدون صرف هزینه روی بنر وب مسترهای ایرانی در زیر پیوندها کلیک کنید |
|
دلا که زندگی یعنی همین
تکرار مکررات و یادآوری خاطرات دلم برای روزهای خوب گذشته تنگه ... روزهای بودن- روزهای نگارشهای بی انتها ـ روزهای خوبی که تو را به یادم می آورد تو را که با تمام وجودم حس می کردم باور داشتم و بی هیچ تمنایی به آخر می رسیدم دلم بد جور تنگ است باورت می شود ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:32 توسط لیلی |
|
|
باور از بخت ندارم که تو همسایه مایی
پیش چشم بودی و غافل از دل مایی هم نشین قدح و ساقی و می بودی و اما ما چنان مست تو انگار که همپایه مایی! واقعا غافل بودم اما خوشحالم! روزگار بر وفق مراده و همه چیز به خوبی و خوشی می گذره ! بعد از ازدواجم همه چیز تو زندگیم تغییر کرد اما من باز هم راضیم و خدا رو هزار مرتبه شکر می کنم که نصیبم مردی خوب و درستکار و خانواده دوست بود خدایا شکرت (راستی از محمد عزیز وبلاگ بوستان اندیشه و نسرین گلم دوست خوب و مهربانم به خاطر همراهی و نظرات خوبشون تشکر می کنم امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشند )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 19:52 توسط لیلی |
|
|
راستش را بخواهید زندگی را دوست دارم مثل همه ... اما از آن می ترسم . نمی دانم این جاده پر از نشیب و فراز می خواهد مرا تا کجا ببرد ؟؟؟؟؟؟؟ آدمای این جاده ظاهرشون متینه ... ظاهرشون دوست داشتنیه اما من هر کاری می کنم نمی تونم پی به باطنشون ببرم اینکه چی تو فکرشون می گذره ... تنها چیزی که از این زندگی می دونم و از بچگی تو گوشم زمزمه کرده اند اینه که به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد نکن راستش احساس می کنم توی تونل تاریکی هستم که برای روشنایی ضجه می کشم ولی کسی راه روشنایی رو برام نشون نمی ده ... و انگار هیچ امیدی برای روشنایی نیست ... دلم می خواد به همه چیز خوب و روشن فکر کنم ... اینکه همه خوبند- اینکه تو خوبی! دیگران هم خوبند! خیلی ازت خواستم تا خوبیتو بهم ثابت کنی اما خوب بودن تو فقط واسه خودته نه واسه من !!!!! من دنیایی دلشکستگیم ... دنیایی خستگیم و تو پناهم نیستی ... چه می شد اینهمه خودخواهی و خود بینی رو کنار می گذاشتی تا مرا هم که دنیایی آرزویم --- می دیدی ؟ چه می شد مرا در پس آنهمه تکرار روزهایی که عادت روزمرگی داشتند تنها نمی گذاشتی ؟؟؟ چه می شد ؟؟؟؟؟؟؟؟ دلتنگم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:25 توسط لیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام
خدا که باشه دیگه دردای این دنیا بی معنی می شه |
| پیوندها |
|
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد |
|
RSS
|